ابو القاسم پاينده

81

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

نداشتند فارغ البال باستفاده از آن نشستند . گويند در آن جلسهء نخست كه خلافت بعثمان رسيده بود وجمع امويان بخانهء وى بودند ، أبو سفيان كه مدتها بود ديدهء ظاهرش نيز چون باطن‌كور بود گفت : « بيگانه‌اى ميان شما نيست ؟ » گفتند : « نه » گفت : « اى پسران عبد مناف ! اين قدرت را چون گوى دست به دست بريد كه بخدا نه وحيى آمد ونه جبريلى بود ! » شايد كفتار پير عرب با آن تحفظ كه داشت در جمع كسان سخن چنين بىپرده نمىگفت واگر مىگفت كس بتاريخ باز نمىگفت ، اما بىگفتگو نداى ضمير أو همين بود كه از دو خاندان قدرت طلب قريش كه در جاهليّت چون دو أسب رهان دوش به دوش ميرفتند شوكت مخزوميان در بدر وبعد بدر در هم شكسته بود واز ايشان كه مردمى دلير وجاه طلب ولجوج بودند جز خالد بن وليد سردار معروف كه به نبوغ جنگى از ريزه‌كاريهاى سياسي غافل بود وعمر به كينهء ديرين ، قدرت از أو گرفته بود ، كسى فرصت خود نمائى نيافته بود ، امويان گوى سبق برده بودند وهمهء هوسهاى ديرين قرشيان در ايشان تجلّى كرده بود . معاوية پسر أبو سفيان از دوران عمر ، حكومت شام داشت واين حكومت بجاى برادر خود يزيد يافته بود كه حكومت از أبو بكر داشت وچون در شام بمرد ، عمر بتقاضاى أبو سفيان جاى وى بمعاويه داد . يزيد همان بود كه در فتح مكة گروهى از أوباش قوم را فرآهم آورده در كوچه‌ها راه بر مسلمانان ببست وخالد بن وليد أو را به اسيرى گرفت ، وأبو سفيان وى را از خالد ربوده بخانهء خويش برد كه خانهء وى حريم أمان شده بود « 1 » . شام يعنى سوريه ولبنان امروز ، از آن پيش ييلاقگاه روميان بود

--> ( 1 ) ابن أبي الحديد